یادداشت منتشر شده در روزنامه جوان 17 بهمن 87
هرچه به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نزدیکتر می شویم بر وضعیت مبهم و غیر شفاف جریانات سیاسی افزوده می شود. هرروز نامهای جدیدی از سوی جریانات به ویژه اصلاح طلب شنیده می شود. در جریان اصولگرایی تا کنون نام معتبری غیر از احمدی نژاد شنیده نشده است و از سویی عملکرد احمدی نژاد در عرصه داخلی و خارجی آنقدر مثبت و قابل توجه بوده که همه نگاه ها چه در داخل و چه در خارج را به خود معطوف کرده است و از سوی دیگر با توجه به شواهد و قرائن احتمال وحدت اصول گرایان و توافق بر سر کاندیداتوری رییس جمهور فعلی در انتخابات آتی بسیار زیاد است مگر اینکه برخی جریانات داخل جبهه اصولگرایی که بعضا در دوره های پیشین نیز کاندیدای مشخصی را روانه انتخابات کرده بودند این دوره در حکم غضنفر جریان اصولگرایی گل به خودی بزنند! که البته باز هم در صورت این حرکت غیر اصولی نیز برد نهایی با جریان اصیل اصول گرایی خواهد بود هرچند که به گفته باهنر نتوانند به اجماع 100 درصدی برسند.
در این میان آنچه بازی را جالب تر خواهد کرد رقابت سخت در دورن جریان موسوم به اصلاح طلب خواهد بود که از مدتها پیش نمودهای آن در اعلام کاندیداتوری کروبی کرده است.
این جریانی طیف گونه که گستردگی بسیاری دارد و در بازی آینده نیز کم مشکل نخواهد بود. چون یک موضوع از مدت ها پیش شفاف شده است و آن اینکه ناتوانی های ذاتی جریان حاکم بر کشور در دوره اصلاحات طی 8 سال نشان داد که توان اداره کشور در عرصه های مدیریتی چیزی است که این طیف از آن بهره مند نیست.
طیف موسوم به اصلاح طلب ابتدا با دوگانه خاتمی- کروبی بازی را شروع کرد و سپس با اضافه کردن میرحسین موسوی نخست وزیر دوران دفاع مقدس در کنار خاتمی سعی در ادامه بازی به نفع خود دارد به نظر می رسد دلیل اصلی مطرح كردن نام موسوي در كنار خاتمي اين است كه خاتمي به خاطر عملكرد نسبتا ضعیفش در هشت سال رياست جمهوري مورد انتقاد شديد همفكران خود قرار گرفته است لذا با مطرح كردن شخصيت تقریبا موجهی كه زمان بسيار طولاني از نخست وزیری وي در زمان جنگ ميگذرد و مردم بويژه نسل جوان به طور شفاف و واضح عملكرد و نوع رفتارهای ميرحسين موسوي را در زمان نخست وزيريش به ياد ندارند سعی در پنهان شدن پشت وی را دارند . خاتمي با طرح او در كنار خودش موج انتقادات را نسبت به خود كاهش داده و به نوعی میر حسین موسوی سپر بلای جریان تندرو موسوم به اصلاحات شده است هر چند که این بحث موسوی – خاتمی نیز در نهایت به نفع خاتمی تمام خواهد شد و وی کاندید اصلی اصلاح طلبان خواهد شد و موسوی همچنان در محاق فراموشی باقی خواهد ماند چه اینکه میرحسین موسوی در بین جریان اصلاح طلب حامی خاتمی مقبولیت ندارد و نمی توان وی را اصولا کاندیدای جدی جریان اصلاحات به شمار آورد و احتمالا موسوی در حال محک زدن فضای سیاسی کشور جهت فعالیتهای آتی سیاسی است بدون اینکه زیر پرچم اصلاحات بخواهد قرار بگیرد.
از سوی دیگر سید محمد خاتمی و جریان اصلاح طلب حامی وی اعم از اصلاح طلبان سنتی ، میانهرو ، رادیكال و اپوزیسیون حیات سیاسی خود را در گرو این انتخابات می بینند و با توجه به سوابق و پیشینه نه چندان روشن خود احتمال ادامه حیات را برای خود در صورت شکست در حد صفر می دانند.
فراموشی ارزشها، رادیكالی شدن و افراطیگری، الگوبرداری تقلیدی و فقدان اجتهاد، بروز اختلاف در هسته مركزی نظام، غربی شدن، نفوذ عناصر بیگانه، تمایل به دشمن، گردش به غرب از جمله موضوعاتی است که در بازخوانی پرونده اصلاحات به آن برمی خوریم از سوی دیگر اعتقاد به نقش حداقلی دین در اداره جامعه وعملكرد، مواضع و رفتارهای نامناسب عمده اصلاحطلبان خصوصاً طیفهای رادیكال واپوزیسیونی،عامل دوری آنان را در نزد افكار عمومی فراهم كرد. . در همین راستا لزوم بازخوانی پرونده اصلاحات در شرایط فعلی بیش از پیش احساس می شود . پرونده ای که اگر به طور دقیق و موشکافانه برای مردم باز شود خودشان به راحتی سره را از ناسره تشخیص خواهند داد و دیگر بود و نبود خاتمی و یا کاندیدای وابسته به این جریان اهمیتی نخواهد داشت و خود مردم یکبار برای همیشه طومار این جریان را در هم خواهند پیچید.
هرچه به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نزدیکتر می شویم بر وضعیت مبهم و غیر شفاف جریانات سیاسی افزوده می شود. هرروز نامهای جدیدی از سوی جریانات به ویژه اصلاح طلب شنیده می شود. در جریان اصولگرایی تا کنون نام معتبری غیر از احمدی نژاد شنیده نشده است و از سویی عملکرد احمدی نژاد در عرصه داخلی و خارجی آنقدر مثبت و قابل توجه بوده که همه نگاه ها چه در داخل و چه در خارج را به خود معطوف کرده است و از سوی دیگر با توجه به شواهد و قرائن احتمال وحدت اصول گرایان و توافق بر سر کاندیداتوری رییس جمهور فعلی در انتخابات آتی بسیار زیاد است مگر اینکه برخی جریانات داخل جبهه اصولگرایی که بعضا در دوره های پیشین نیز کاندیدای مشخصی را روانه انتخابات کرده بودند این دوره در حکم غضنفر جریان اصولگرایی گل به خودی بزنند! که البته باز هم در صورت این حرکت غیر اصولی نیز برد نهایی با جریان اصیل اصول گرایی خواهد بود هرچند که به گفته باهنر نتوانند به اجماع 100 درصدی برسند.
در این میان آنچه بازی را جالب تر خواهد کرد رقابت سخت در دورن جریان موسوم به اصلاح طلب خواهد بود که از مدتها پیش نمودهای آن در اعلام کاندیداتوری کروبی کرده است.
این جریانی طیف گونه که گستردگی بسیاری دارد و در بازی آینده نیز کم مشکل نخواهد بود. چون یک موضوع از مدت ها پیش شفاف شده است و آن اینکه ناتوانی های ذاتی جریان حاکم بر کشور در دوره اصلاحات طی 8 سال نشان داد که توان اداره کشور در عرصه های مدیریتی چیزی است که این طیف از آن بهره مند نیست.
طیف موسوم به اصلاح طلب ابتدا با دوگانه خاتمی- کروبی بازی را شروع کرد و سپس با اضافه کردن میرحسین موسوی نخست وزیر دوران دفاع مقدس در کنار خاتمی سعی در ادامه بازی به نفع خود دارد به نظر می رسد دلیل اصلی مطرح كردن نام موسوي در كنار خاتمي اين است كه خاتمي به خاطر عملكرد نسبتا ضعیفش در هشت سال رياست جمهوري مورد انتقاد شديد همفكران خود قرار گرفته است لذا با مطرح كردن شخصيت تقریبا موجهی كه زمان بسيار طولاني از نخست وزیری وي در زمان جنگ ميگذرد و مردم بويژه نسل جوان به طور شفاف و واضح عملكرد و نوع رفتارهای ميرحسين موسوي را در زمان نخست وزيريش به ياد ندارند سعی در پنهان شدن پشت وی را دارند . خاتمي با طرح او در كنار خودش موج انتقادات را نسبت به خود كاهش داده و به نوعی میر حسین موسوی سپر بلای جریان تندرو موسوم به اصلاحات شده است هر چند که این بحث موسوی – خاتمی نیز در نهایت به نفع خاتمی تمام خواهد شد و وی کاندید اصلی اصلاح طلبان خواهد شد و موسوی همچنان در محاق فراموشی باقی خواهد ماند چه اینکه میرحسین موسوی در بین جریان اصلاح طلب حامی خاتمی مقبولیت ندارد و نمی توان وی را اصولا کاندیدای جدی جریان اصلاحات به شمار آورد و احتمالا موسوی در حال محک زدن فضای سیاسی کشور جهت فعالیتهای آتی سیاسی است بدون اینکه زیر پرچم اصلاحات بخواهد قرار بگیرد.
از سوی دیگر سید محمد خاتمی و جریان اصلاح طلب حامی وی اعم از اصلاح طلبان سنتی ، میانهرو ، رادیكال و اپوزیسیون حیات سیاسی خود را در گرو این انتخابات می بینند و با توجه به سوابق و پیشینه نه چندان روشن خود احتمال ادامه حیات را برای خود در صورت شکست در حد صفر می دانند.
فراموشی ارزشها، رادیكالی شدن و افراطیگری، الگوبرداری تقلیدی و فقدان اجتهاد، بروز اختلاف در هسته مركزی نظام، غربی شدن، نفوذ عناصر بیگانه، تمایل به دشمن، گردش به غرب از جمله موضوعاتی است که در بازخوانی پرونده اصلاحات به آن برمی خوریم از سوی دیگر اعتقاد به نقش حداقلی دین در اداره جامعه وعملكرد، مواضع و رفتارهای نامناسب عمده اصلاحطلبان خصوصاً طیفهای رادیكال واپوزیسیونی،عامل دوری آنان را در نزد افكار عمومی فراهم كرد. . در همین راستا لزوم بازخوانی پرونده اصلاحات در شرایط فعلی بیش از پیش احساس می شود . پرونده ای که اگر به طور دقیق و موشکافانه برای مردم باز شود خودشان به راحتی سره را از ناسره تشخیص خواهند داد و دیگر بود و نبود خاتمی و یا کاندیدای وابسته به این جریان اهمیتی نخواهد داشت و خود مردم یکبار برای همیشه طومار این جریان را در هم خواهند پیچید.
نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت
10:20 قبل از ظهر توسط علی موحد| |

